دنیای منو عشقم مهدی
تصمیم گرفتن برای داشتن فرزند یعنی تصمیم به اینکه قلبتان برای همیشه بیرون از جسمتان به تپش ادامه دهد
قالب وبلاگ
کنارتودرگیرآرامشـــم                                         
همین از تمام جهان کافیه 
همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست                       تو پایان هر جستجوی منی ...

تماشای تو عین آرامشه ، تو زیباترین آرزوی منی        

از این عادت با تو بودن هنوز، ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه                          
همین عادت با تو بودن یه روز ، اگه بی تو باشم منو میکشه .


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/10/17 ] [ 14:53 ] [ مامان یسنا ] [ ]
[ دوشنبه 1391/09/20 ] [ 8:55 ] [ مامان یسنا ] [ ]

سلام میوه زندگی من ، خوبی عزیزم ؟ چند وقتی نیومدم وبلاگت رو آپ کنم ولی الان با کلی خبر اومدم - ۱۱ مرداد مصادف با دهمین روز ماه مبارک رمضان همسرعزیزم داشت قرآن میخوند و براش سوره حضرت مریم و به دلش برات شد که نی نی دختره زنگ زد سونوگرافی وقت گرفت با هم ساعت ۴:۳۰ رفتیم من روی تخت دراز کشیدم دکتر به همسری گفت شما هم کنار خانم ت باش با هم از مانیتور بالا نی نی تونو ببینین ، وای چه قشنگ بود که نی نی مونو میدیدیم ، با دستای کوشولو یی که روی سرش بود دکتر برامون انگشتاشو شمرد ، وای هیچ وقت اون لحظه یادم نمیره واقعا عظمت خدا رو داشتم جلوی چشمای پر اشکم میدیدم ، دکتر گفت من بیضه نمیبینم یعنی جنسیت دختره ... باباجون خندید و به دکتر گفت : یعنی من به آرزوم رسیدم؟ البته اول سالم باشه بعد جنسیت ، دکتر گفت آره دختر دوست داری ؟ گفت آره ، با این اوصاف نی نی مون شد " حاجیه یسنا " ... بعد از سونو با هم رفتیم براش لباس خوشگل خریدیم به عنوان یادگاری امروز ... افطار رفتیم خونه مادرجون(نی نی) ... راستی امشب یکی از وسایل پدرجون که چند وقتی بود گم شده بود پیدا شد ... اینم از خیر و برکتی که نی نی مون داشت ... در تاریخ ۲۴ مرداد هم که رفتم پیش دکترم وقتی سونو کرد گفت دختره ... بابایی هم با اولین حقوقش از سرکار رفت واسه دخترمون آویز تخت خرید...۷ شهریور هم کمد و ویترین دخملی اومد و ۸شهریور اتاقش اماده شد برای ورودش.

ای عزیزترین منو عشقم : از وقتی خدا تورو از روی مهربونیش بهمون هدیه داد همش برامون خیر و برکت و روزی داشتی

هنوز باورم نمیشه که ما هم لایق اسم زیبای پدر و مادر شدیم ........وقتی یادم میاد چه روزای سختی داشتیم .. چقدر اشک و ناراحتی اومد کنج دلمون از ته قلب خدا رو شکر میکنم ... منو بابایی واسه دیدن روی ماهت داریم لحظه شماری میکنیم.

همسری مهربونم از اینکه تو رو دارم .. از اینکه کنارمی و گرمی دستات باعث آرامش وجودمه روزی هزاران بار خدا رو شکر میکنم ......... می دونم چقدر بی تابی که دخترمونو بغل بگیری .. می دونم واسه دیدن روی ماه یسنا داری ثانیه ها رو می شماری .... منتظر لحظه ایی هستم که برای اولین بار دخترتو تو آغوش بگیری ، وقتی از سرکار میای باهاش بازی کنی ... چون واقعا خوشحال میشم وقتی که شادی تو میبینم .

[ دوشنبه 1391/06/13 ] [ 11:18 ] [ مامان یسنا ] [ ]
سلام نی نی جونم-خوبی ؟ امیدورام این چند روز مسافرت اذیت نشده باشی ... ما روز ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ از خونه حرکت کردیم به طرف ترمینال بعد به طرف فرودگاه که ساعت ۴ پروازمون بود ... خدا رو هزار بار شکر به سلامتی ساعت ۱:۳۰ صبح ۲۷ خرداد رسیدیم هتل تهانی الزهرا ... گفته هامو خلاصه کنم ... دیدن گنبد حضرا بی نهایت لذت بخشه ... وقتی میرفتیم حرم یکسره توی حیاطش مینشستم و  به خودم و نی نی خوش سعادتمون ارامش میرسوندم ... عاشق مسجدالنبی شدم ... برسیم به یکی از بهترین لحظات زندگی هر کسی !!! ... اولین دیدار خونه خدا ... وای که چقدر شرمنده بودم ... صدای قلبمو میشنیدم ... از پله ها رفتم بالا ... سرم پایین ... سجده میزنم ... اولین نگاه !!! دیگه روم نمیشه به خونه خدا نگاه کنم ... به خودم میگم واقعا این منم ... واقعا اینجا کعبه ست ... اشک امونم نمیده ... این همه عظمت ... این همه بزرگی ... من برای هر دفعه دیدار با کعبه این حس شرمندگی رو داشتم ... ولی واقعا خدا بزرگتر از این حرفاست .....

خلاصه منو نی نی حاجی شدیم ... راستی نی نی جون متبرک شدی به پرده خونه خدا ... متبرک شدی به اب زمزم ..... خوش به سعادتت عزیزدلم ...

[ دوشنبه 1391/04/12 ] [ 19:48 ] [ مامان یسنا ] [ ]

وقتی به گذشته فکر میکنم و به یاد روزهایی که چقدر دعا کردیم و چقدر از خدا خواستیم و چه روزهایی که آرزوی این روزهارو کردیم که خدای مهربون یه نی نی ناز بهمون بده و چه خلوتهایی که با تموم شدن ظرفیتم اشکم سرازیر شد و هیچکس ندید و نخواستم هیچ احدی بدونه که دردم چیه؟ ولی خدای مهربون توی اون خلوت میدونست که چمه. اشک میریختم و از ته دل ازش میخواستم که خدای مهربون به من هم یه نی نی بده. ولی عزیز دلم همه اون روزها تموم شدن و خدای مهربون تورو به ما داد. هنوز توی وجودم و در بطن ام تکون نخوردی که حس جدیدی داشته باشم ولی همین که میدونم هستی دنیاییه...

 از وقتی قدم رو چشمام گذاشتی حتی از پرواز یه مگس تو هوا هم لذت میبرم . خدایا شکرت.

نی نی گلم ، عزیز دلم ، عاشقتم . خیلی قشنگه این که میدونم داری میای و کنارمی اما دلم برات تنگه ، هر لحظه میخوام ببینمت ، مییخوام زود تر بیای تو بغلم . خدای مهربونی ها ، خواهش میکنم ، عزیزمو ( که الان قد یه لوبیاست ۸.۵ میلی متر ) صحیح و سالم نگه دار .

عزیز دلم . من واسه شنیدن صدای قلبت تمام لحظه ها دعا می کنم .

پروردگارا هزاران مرتبه شکر که به من نعمت مادر شدن رو دادی .

خدای مهربون خیلی خیلی دوستت داریم و میپرستیمت. عظمتت رو شکر. از هر زمانی نزدیکتر حس ات میکنم

[ چهارشنبه 1391/02/13 ] [ 9:26 ] [ مامان یسنا ] [ ]
"خداوندا تو تنها امانتداري هستي كه وقتي امانتي به تو سپرده ميشود از آن در حد كمال محافظت ميكني

و من خودم را و شرايطم را به تو ميسپارم و ايمان دارم از من محافظت خواهي كرد

پس مرا و فرشته توی دلم را از همه بديها و بيماريها و مردمان بد و آنچه آفريده شده اند زاده شده و زاييده ميشوند محافظت بفرما "

خدا جونم امروز باید برم برای اولین سونو ، یکم نگرانم ، خودت بهم آرامش بده (الا بذکرلله تطمئن القلوب) ، خودت حافظ  مهمون خونه دل من باش .

[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 7:50 ] [ مامان یسنا ] [ ]

خدايا دلم برات تنگ شده خيلی زياد . مدتی است که هميشه دارم باهات حرف ميزنم توهم همه جوره اين مدت مراقبم بودی خداييش در حقم خدايی کردی .    خدا جونم دلم برات تنگ شده .                 

خدا جون خودت میدونی من وقتی با تو صحبت میکنم به قابلیت های خودم نگاه نمیکنم . من به بزرگی تو نگاه میکنم من به بخشنده ای تو نگاه میکنم . من به دریای کرم تو نگاه میکنم .                       

خدایا شکرت ، شکرت به تعداد همه خوشحالی هایی که بهم دادی . یه حالی هستم که نگو ... تو عمرم اینقد شاد نبودم . خیلی شادم ؛ نمیدونم وقتی صدای قلب مهربونشو بشنوم ، وقتی شیکمم بیاد جولو ؛ وقتی لگد بزنه ؛ وقتی بیاد تو بغلم ؛ چقدر میتونم خوشحال باشم . خدایا خیلی دوست دارم .         

خدا جون یه خواهش به همه منتظرا ، زود زود نی نی بده . آخه خیلی سخته دیر اومدن نی نی .     واسه تمام گریه هایی که کردم معذرت می خوام. واسه همه وقتایی که از تو ناامید شدم - من خیلی شرمندتم ...                                                                                                                مهربانا ! نی نی م رو که الان ٣-۴ میلیمتره به تو میسپرم . بهش سلامتی و تمام نعمتای خوبتو بده و به منم کمک کن تا مادر لایقی باشم و خوب تربیتش کنم .                                                             راستی خدا جونم  این بابای نی نی  کلی مهربون شده و کمی تو کارا بهم کمک می کنه . روزا شکممو بوس میکنه و واسه نی نی دعا میکنه . ( فلله خیرُ حافظا و هو ارحم الراحمین )

خاطرات روزی که خدا بهم یه فرشته پاک هدیه داد :

*** صبح ۲۶ فروردین با مامان رفتم بازار برگشتی به اصرار مامان بی بی چک ( نسیه ههه ) خریدیم ۳۰۰ تومن هم به داروخونه بدهکار شدیم چون همه پولمون توی بازار خرج شد -ساعت ۱:۴۵ خونه مامان اینا بی بی رو گذاشتم به محض ریختن ادرار دیدم دو خططططططططططططططططهههههههه شد ... چند بار چشامو بستمو باز کردم با گریه مامانمو صدا زدم اومد دید - گفت مبارکه - نه من اصلا باورم نمیشه یعنی من مامان شدم !!! این همه بی بی چک میزاشتم منفی میشد - این همه ماه پری میشدم یعنی واقعا ++++++++ و من دیگه پری نمیشم !!! گریهههههههههههههه - نمیدونم چه حالی شدم !!! با مامان سریع اماده شدیم رفتیم ازمایشگاه ۲:۲۰ از مایش دادم همونجا نشستیم ۳:۳۰ گفت + مامان به همشون شیرینی داد- بعدازظهرش رفتیم خونه مادربزرگ روضه اونجا عمه ها منو بوسیدن از ته دل خوشحال شدن -ساعت ۷ منو مامان رفتیم بازار واسه نی نی زیر دکمه دار و شلوار و کفش خریدیم اومدم خونه دیدم مهدی جونم خونه ست بهش گفتم مهدی یه لحظه میری اونور ؟ گفت چی کار داری ؟ ول کن دارم درس میخونم به اصرار من رفت اونور منم کادو رو گذاشتم روی میزش صداش زدم - اومد یکم لباسا رو ناز داد بعد گفتم زیرشو بردار ! ازمایشو گرفت وقتی دید .......... ووووووووووووووووووووایییییییییییی یهو افتاد روی صندلی گفت راسته ؟ جدی میگی ؟ نه باورم نمیشه !!! خلاصه کلی از خدا تشکر کرد منو بوسید و هردومون بغضمون گرفت -شام هم خونه مامان من بودیم بابا جون منو بوسید یهم تبریک گفت -حامد هم کلی ذوق میکرد ( برادرم ) ***

خدایا هنوز م که هنوزه نمیدونم چه طوری ازت تشکر کنم ..........

فاطمه + مهدی = کودکمان            ۳ = ۱ + ۱

خدایا شکرت که لیاقت داشتم توی دلم یک فرشته گذاشتی...

 ***  خدایا با نام تو آغاز کردیم، تو به ما نظر کردی و خواسته دل ما را عطا نمودی. خودت از آن محافظت فرما تا شعله وجودش در ابتدای زمستان 91 گرما بخش کلبه کوچک زندگی ما باشد.  ***

 

اینم لباس نی نی کوچولوم که برای خبر دادن بارداری م به بابا مهدی خریدم ...مبارکش باشه

 

[ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 0:34 ] [ مامان یسنا ] [ ]
به نام خداي مهربونم خداي من سلام....

خداي دلتنگي هام....

خداي من سلام امشب دلم دريايي شده...

امشب بر خلاف چند روز گذشته اروم ارومم.... نرم نرم... منتظر منتظر

خدايا دلم ميخواد دستم رو دراز كنم يه تيكه از اسمون ابيت رو بگيرم دستم و ابي بودنش رو بپاشم به رنگ اين زندگي... تا رنگش بهم ارامش بده....

خدايا ديگه قلبم نميزنه... ديگه اروم اروم شدم امروز.... فقط منتظرم ببينم صدام رسيده به گوشت يا نه؟؟؟ خدايا ازت مي خوام اگر مثل هميشه چشم به راه موندم.... تو كمكم كني... خدايا از ارامشت به وجودم بريز تا بتونم من هم اروم باشم ديگه نمي تونم خودم به خودم كمك كنم.

خدايا نااميدم نكن... خدايا ديگه از تك تك ايه هاي قرانت خجالت ميكشم اينقدر كه ازشون خواستم.... و خواستم.... خواستم.... شرمنده سجاده و چادر نمازمم اينقدر كه اشكهاي من رو تحمل كردن....

خدايا من رو شرمنده شب هايي نكن كه تا دم دمهاي صبح با ماهت حرف زدم و ارزوهام رو بهش گفتم و بهش قول دادم به زودي بيام بهش خبر خوش بدم....

خدايا باز هم بهت نياز دارم و من رو تنها نذار.... خدايي از تنهايي خسته ام... از گذروندن روزهاي بي كسي و تنهايي خسته ام.... تو كمكم كن....

خدایا چی بگم جز اینکه من منتظر معجزه ات هستم .......


كاش امشب اخرين شب بيقراري هام باشه.... كاش!!!
[ شنبه 1390/12/06 ] [ 17:34 ] [ مامان یسنا ] [ ]
خدای مهربونم ،  قربون این همه لطف و مهربونیت برم که همیشه هوامونو داری .

مهربانا ! قسمت نبود منو همسرم به خواستمون برسیم و تنها امیدم توی زندگی ، بعد از تو ( خدا )همسر عزیزمه که همه جوره کنارمه و همدم روزهای ناراحتی و تنهاییم هست و لحظه های ارامشم رو مدیون اونم ( همسرم ، عزیزم ، شریکم ، عشقم و رفیق همیشگیم ).

 رحیما ! من واقعا این لحظه های زندگیمو دوست دارم میدونم هر چی خیر باشه برامون میاری و من به قدرت بی پایان تو شک ندارم .

الها ! قربون عظمت و کبریایت بشم که همیشه توی گوشه ایی از این دنیا معجزه هات رو نشون میدی و باز ما از یاد تو ای بزرگ ، غافلیم !!!

خدایا ! به حق حرم شش گوشه امام حسین ، به حق علی اصغر امام حسین و به حق مظلومیت امام حسین( ع ) دست رد به سینم نزن و توی بهترین زمان بهترینشو به منو همسر عزیزم عطا کن .

عزیزا ! ای که از رگ گردن به ما نزدیکتری ، دریاب مرا ...

[ پنجشنبه 1390/09/10 ] [ 0:53 ] [ مامان یسنا ] [ ]
[ شنبه 1390/08/21 ] [ 18:38 ] [ مامان یسنا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو فقط برای فرشته کوچولوی منو عشقم که الان پیش خدای مهربونه درست کردم به امید اینکه توی آینده نزدیک زودی بیاد توی دلم ...

خوشبختی را در دستان کوچکی می دیدم که داشتنش را از من دریغ کرده

چگونه بگریم برای نبودنت در حالی که یکی در لابه لای زندگی ام امیدش به خنده های من است
و چگونه تو را بخواهم در حالی که خدایم نمیخواهد
فقط به جمله ای کوتاه بسنده خواهم کرد تا نبودنت را کمرنگ تر ببینم و ان هم این است..........مهربان خدایم شکرت

  • قالب وبلاگ